محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2527
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پاداش نيك . بدانيد كه فردا با اين قوم مقابل مىشويد ، امشب نماز بسيار كنيد و قرآن بسيار خوانيد و از خدا عز و جل نصرت و صبورى خواهيد با كوشش و دقت با آنها مقابل شويد و راستكار باشيد . » گويد : آنگاه على برفت و مردم به طرف شمشيرها و نيزه ها و تيرهاى خويش دويدند و به اصلاح آن پرداختند ، كعب بن جعيل تغلبى بر آنها گذشت و شعرى مىخواند به اين مضمون : « امت به كارى شگفت افتاده « فردا ملك از آن كسى مىشود كه غلبه يابد « سخنى راست مىگويم كه دروغ ندارد « فردا سران عرب به هلاكت مىرسند . » گويد : چون شب در آمد على برون شد و همه شب به آرايش سپاه مشغول بود و چون صبح شد جماعت حمله آغاز كردند ، معاويه نيز با مردم شام بيامد . على مىگفت : « اين كدام قبيله است ؟ اين كدام قبيله است ؟ » قبايل شام را براى وى بگفتند و چون آنها را بشناخت و محلشان را بدانست به ازديان گفت با ازديان مقابل شويد ، به خثعميان گفت با خثعميان مقابل شويد و بهر قبيله از مردم عراق گفت تا بمردم همان قبيله از اهل شام حمله برند ، مگر قبيله اى كه از آنها كس در ميان شاميان نبود كه آنها را سوى قبيلهء ديگر مىفرستاد كه در عراق از آنها كس نبود ، مانند بجيله كه عدهء كمى از آنها در شام بود و سوى لخميان شامشان فرستاد . آنگاه روز چهارشنبه كسان حمله بردند و همه روز جنگى سخت كردند و هنگام شب باز آمدند و غلبه با هيچكس نبود . صبحگاه پنجشنبه على هنگام تاريك و روشن نماز كرد . عبد الرحمان بن جندب ازدى گويد : هرگز نديده بودم كه على مانند آن شب در